تاریخ انتشار: 26 مارس 2017
مهاجرت به کانادا

به هوای ششمین روز فروردین هزار و سیصد و نود شش

روزها از پی هم میگذرند و سال ۱۳۹۶ به ششمین روز خود رسید. روز یک شنبه در تورنتو کانادا و رخوت یک روز تعطیل و فرصت مناسبی برای سرک کشیدن به گوشه‌ و کنار دنیا که بی‌ اندازه کوچک شده. به خبر‌ها نیم نگاهی میاندازم از علم و هنر گرفته تا حوادث نیک و بد همه و همه با چرخ دوران به سرعت در حال جابجائی هستند. و من در اندیشه آنم که معنی واقعی زندگی در چست و چگونه میتوان خوش بود. میدانم باید در جستجوی خوشیهای کوچک و دست یافتنی بود لذا از همسرم خواهش میکنم که سری به یکی‌ از دریاچه‌های اطراف تورنتو بزنیم و ایشان هم که منتظر چنین پیشنهادی بودند با میل قبول کردند و راهی‌ شدیم. شهر اینیسفل به فاصله ۶۰ کیلومتری شمال تورنتو و بی‌ اندازه زیبا. البته به نظر من زیبا.

من از چک چک باران که بنظرم سمفونی ناب طبیعت است به همان اندازه لذت می‌برم که دیدن قطراتی که نرم نرمک به برف تبدیل شد. می‌دانستم که غیر از برف و سرما چیزی نصیبمان نمیشود ولی‌ به هر حال تا به آنجا رسیدیم لحظات بی‌نهایت دلپذیری داشتیم. رانندگی‌ ملایم مردم، ملاحظه همدیگر را نمودن از یک سو‌ و درختان قندیل بسته و پرنده‌های مهاجری که به کانادا بر می‌گشتند از سوی دیگر و حتی پیتزای کرمی که کنار دریاچه یخ زده خوردیم. جای شما خالی‌. چند خانواده کانادائی برای گردش آمده بودند و یک از آنها چند تا عکس از ما گرفت. واقعا که در شهرهای کوچکتر که مهاجران قدیمیتری زندگی میکنند مهربانی و خوشرویی بی‌ اندازه‌ای به چشم می‌خورد. در شهرهای کوچک بیشتر افراد مسنی که برای فرار از قیل و قال شهر و معمولا بعد از بازنشستگی رفته‌اند روزهای خود را به پیاده روی در هوای پاک پاک میگذرانند و منتظرند با کسی‌ گپی‌ بزنند و درد دلی‌ بکنند.

آنچه مهم بود یک روز خوش و جالبی‌ داشتیم و تجربه هایی جدیدتر هم پیدا نمودیم و آنچه دانستم مصداق این شعر بی بدیل از مولاناست.

تا در طلب گوهر کانی کانی
تا در هوس لقمهٔ نانی نانی
این نکتهٔ رمز اگر بدانی دانی
هر چیزی که در جستن آنی آنی